|
|
Thursday, May 18, 2006
لجنزار تباهی
وبلاگ ناقوس
فردا صبح که از خواب پاشی و ملافه های خونی رو جمع کنی تازه می فهمی چه بلایی سرت اومده چه جنایتی کردی
فکر کردی که دیشب چرا ماشین رو گل زدند ؟ جزامیان برایت هلهله می کردند که زودتر چاقو رو بکشی که زودتر آزادی را خفه کنی
کاش خون آشام بودی اما مفلوجی به سر هستی خاکستر سیگاری تو خواستی که له بشی دیدی که خوب توانستند له کنندت ؟
در همان حال که سرت را می بریدند به طناب دار دیگران فکر می کردی و می خندیدی آه، چه خنده مسخره ای تمام سیم های نخی ساز بی رمقت به کام او رفت و او به کام جاه طلب تو
تو آب گندیده این لجنزار بودی یا زمین خشک اش ؟
تقدیم به تمام خانواده های جهان
|