یک نعلبکی پر از انسانیت

مسئول: کامران کامیاب
صفحه اصلی | تماس با من
   لوگو   

پن‌لاگ
   بایگانی   
    تیتر آخرین مطالب    
    رابطه ها    
سایت آثار منصور حکمت
آرشیو مارکسیستها
انجمن مارکس حکمت
حزب حکمتیست
سازمان جوانان حکمتیست
سازمان رهایی زن
انجمن بی خدایان
نهاد اول کودکان
ایران تلگراف
وودی آلن
استنلی کوبریک
پینک فلوید
احمد شاملو
صادق هدایت
ناظم حکمت
برتولت برشت
فروغ فرخزاد
ایسکرا
چه گوارا
گزارشگران بدون مرز
کن لوچ
پنلاگ
ایران سوشیال فوروم
کمیته بین المللی انترناسیونال چهارم
ویکی‌پدیا
    سایت های خبری    
ایران تریبون
بی بی سی
گویا نیوز
رادیو فردا
خبری پنلاگ
    وبلاگ اعضای پن‌لاگ    

Wednesday, May 10, 2006
 

گزارشی از نمایشگاه کتاب و مطبوعات

وبلاگ ناقوس
رسالتم برای آگاهی بخشیدن است. این شعار نمایشگاه مطبوعات امسال بود و هست. اینکه رسانه های سانسور شده و خود سانسور شده و نبود آزادی بیان چه جایی را برای بیان حقیقت و آگاهی باز می گذارد یه مطلب است و اینکه آیا واقعا آگاهی - (به معنای فلسفی که در ذهن فیلسوفان عصر روشنگری شکل گرفته و منتقل شده)- را می شود با نشریه در فضای اختناق گسترش داد یک مطلب دیگه است که به نظرم مجالی حتی برای قطره ای آگاهی نیست. نشریه های ما اگه در مورد ارتباط با خدا و وصف سیمای سپاهی و ... نباشه در بهترین حالت به آموزش های دست چندم گل چینی و آشپزی و مقاله های بی سر و ته از مسائل جامعه است.
امروز خیلی خسته کننده بود. از صبح زود تا آخر وقت تو نمایشگاه کتاب تهران قدم می زدم و دنبال کتاب ها و جنجالهایش (!) بودم. شاید اصلا خریدن کتاب انگیزه اصلی ام نبود و بیشتر بازدید از نمایشگاه مطبوعات، دیدن چند تا دوست قدیمی ام که تو غرفه ها کار می کنند و همین جنجالهایی که حرف اش رو زدم هدفم برای راه رفتن بیشتر از حد توان بود. نمی دونم چند سال پیش بود اما هیچ وقت یادم نمی ره که تو یکی از همین بحث و جدل ها "ده نمکی" آخرش با صدای بلند گفت « شما کمونیستها آدم بشو نیستید!». اما با اجازه تون امسال هیچ خبری از این حرفها نبود و ده نمکی هم همراه عادل فردوسی پور تو یکی از همایش های جنبی نمایشگاه مطبوعات به نقد تیم ملی همت گمارده بود.
نمایشگاه مطبوعات که در دورافتاده ترین بخش نمایشگاه واقع بود و یکی در میان هم نشریات مذهبی بود. یکی از سالنهای هم دربست در اختیار همشهری و ایران و جام جم و شرق و این دار و دسته زرد بودند. فقط در پستوهای نمایشگاه مطبوعات بود که چشمم به جمال غرفه کوچک اما پر سر و صدای "نقد نو" روشن شد و رئیس دانا هم شاخ شمشاد وایستاده بود و مثل همیشه کراوات اش رو درست می کرد. چند تا اونورتر هم غرفه "نامه" بود. یه چند دقیقه ای گپ زدیم. اما جدا نمایشگاه مطبوعات خیلی کسل کننده و بی روح بود. جایی که رسانه آزاد وجود نداشته باشه همینه دیگه !
تنها غرفه ای که خیلی به نظرم جالب اومد تو سالن دو بود که هر چه دلت می خواست با ماژیک سبز و آبی می نوشتی و می چسبوندی به در و دیوار غرفه. چند تاش به نظرم خیلی جالب اومد: دولت مهرورز وبلاگ منو فیلتر کرده؛ نمره بیست کلاسو نمی خوام... من فقط آزادی می خوام؛ اس ام اس کاغذی هم حالی میده ها؛ سندیکا حق مسلم تر ماست؛ آزادی و عدالت مرده اما بیدارش می کنیم؛ مگه نه ؟؛ استادیوم صد هزار پسری؛ جالبی این غرفه این بود که هر چه دل تنگت می خواست می توانستی بنویسی و یک جورهایی مثل وبلاگ نویسی هست اما به شکل علنی تر و خیابونی تر.
نمایشگاه کتاب هم دست کمی از نمایشگاه مطبوعات نداشت. من هیچ کتاب جدیدی تو انتشارات هایی که معمولا آثار فلسفی و اجتماعی و سیاسی چاپ می کنند ندیدم. به قول غرفه دار نشر آگاه آقا همینم (اشاره اش به یک کتاب مارکس بود) تا چند سال دیگه به لطف صفار هرندی کمیاب میشه و باید زیرزمینی بخریش، حتی اجازه تجدید چاپ هم نمی دن. خوبه حالا نمی ریزن تو خونه ها و کتاب های غیر قرآن رو آتش نمی زنن(!) تو خونه ما چی رو آتش نمی زنن ؟
فقط یک کتاب در مورد سینما توجه ام رو جلب کرد که خردم اش. امیدوارم کتاب به درد بخوری باشه. ضمنا سالن عکس ها و غرفه هایی که کتاب های عکاسی می فروختند خیلی نظرم رو جلب کرد و دوست دارم زودتر تکنیک های این هنر رو یاد بگیرم تا خودمم عکس بگیرم. بعضی عکس ها واقعا قشنگ هستند. قیمت ها هم چقدر رفته بالا مخصوصا تو قسمت نرم افزارها. یک دیکشنری میخواستم بخرم میشد نود هزار چوب که بی خیال اش شدم و ان شاء الله سال دیگه !
سایت نمایشگاه بین المللی کتاب تهران



نظر شما:
من هم در وبلاگم چيزي درباره نمايشگاه نوشته ام كه خوش حال مي شوم بخواني
...شاد و موفق باشي
 
Post a Comment

<< Home

Designed by: خُسن آقا This page is powered by Blogger. Isn't yours?