|
|
Tuesday, April 25, 2006
شاملو چه کار کرد ؟ همه کار !
وبلاگ ناقوس
آزادی و برابری، میراث گرانبهای تبار انسان است - احمد شاملو
اخیرا مقاله ای توسط رفیق عباس رضایی نوشته شده است که در آن شکسته شدن سنگ قبر شاملو کم اهمیت جلوه داده شده است و در جمله بالایی مقاله خود تمام حرفشان را زده اند که "شاملو هیچ کار نکرده است" به نظر ایشان شاملو تنها برای آزادی می سرود و برای "تغییر جهان" کاری نکرده است. با استناد به نامه منصور حکمت مانند شاگردی که تنها حرف استادش را حفظ می کند و آنرا تکرار می کند به کوبیدن احمد شاملو پرداخته است. شاملو را به اپوزسیون سنتی ایران مرتبط دانسته و آنرا اسم مرز اتحاد توده ای و فدایی و مجاهد و ملی مذهبی می داند. در مورد این نوشته چند نکته است که حتما باید نقد جدی شود. این نوع نوشتار هیستریک که بوی درآوردن ادای نادر از آن استشمام می شود باید مورد بررسی قرار بگیرد. در ابتدا به همین موضوع نامه حکمت می پردازم. منصور حکمت این نامه را در مورد دادن یا ندادن اطلاعیه حزبی در مورد مرگ شاملو داده است و جان مایه آن نوشته این مطلب است که مرگ یک شاعر، نویسنده و ... نباید در اطلاعیه های یک حزب سیاسی نمود داشته باشد چون زمین بازی متفاوت است. اما در همین نامه هم نکته ای است که من با اون موافق نیستم و اون تعلق شاملو به اردوگاه ملی- مذهبی است. بهر حال دستاویز کردن این نامه چه برای نقادان بهانه گیر منصور حکمت و هم برای تایید بی اهمیتی شکستن سنگ قبر شاملو کاری عبث است. نکته هم همین جاست. یک سازمان و حزب سیاسی که مسائل زیاد اجتماعی و سیاسی رو به روی چشم اش قرار دارد نباید شکستن سنگ قبر شاملو را محکوم کند اما هر انسان منصفی از شنیدن این خبر که کارگزاران جمهوری اسلامی حتی از سنگ قبر شاملو هم نمی گذرند قلب اش به درد می آید. باید زیر پتیشن هایی که در محکومیت این کار شنیع جمع می شود را امضا کرد. آقای رضایی اضافه می کنند که شاملو کار سازمانی نکرده پس نباید مجسمه اش را ساخت و آنرا گرامی داشت. این دقیقا ربط گوز با شقیقه است (!) مگر لزوما تمام انسانها باید عضو حزب مطبوع ما باشند یا باید حتما کار سازمانی کرده باشند که مورد ستایش قرار بگیرند. در کشوری که امثال دولت آبادی ها و دستمال کش های جمهوری اسلامی زندگی می کنند، زورگاری که شاعرهای عرفانی مانند سپهری و شاعرهای کثیف مانند امین پور هستند امثال شاملو مانند گوهری گرانبها می درخشند. هیچ جای این اشعار بویی از خرافه، مذهب، ضد زنی، ناسیونالیسم و قوم پرستی، مرد سالاری، و تحجر نمی آید. در کنفرانسی که در آمریکا داشته با زبانی طنز "کوه دماوند" (نماد ناسیونالیسم عظمت گرای ایرانی) را به باد تمسخر می گیرد و عشق به کوه دماوند را مضحکه ای بیش نمی داند. خود را شایسته خدایی نمی داند و می خواهد خود خدای خود باشد. جرات بیان اجزای بدن معشوق اش را دارد و پستان های یارش را کندوی کوهستانها می داند. این مثالها و هزاران مثال دیگر نشان از متجدد بودن و آزادیخواه بودن و برابری طلب بودن شاملو دارد و شکستن سنگ قبر شاملو یک مورد کم اهمیت نیست. تنها کافی است ترجمه های فاخر شاملو را از اشعار شاعر کمونیست آمریکا، لینگستون هیوز را به یاد بیاوریم تا به عمق تعلق شاملو به انسانیت، آزادی، و حتی سوسیالیسم پی ببریم. « بگذارید خون من با خون تمامی کارگران مبارز دنیا یکی شود ...» (هیوز – شاملو ) چطور سردبیر "کتاب جمعه" که هنوز هم بعد از این همه سال خوانندشان خالی از لطف نیست متهم می شود که تنها در خانه نشسته و از آزادی سروده ؟ این صحبت ها تنها از آدمی غیر منصف بر می آید. مجسمه شاملو را در پاییتخت جمهوری سوسیالیستی خواهیم ساخت !
« - بین شما کدام یک - بگویید- - بین شما کدام صیقل می دهید سلاح آبائی را، برای روز انتقام»
|