
خانواده سلول این زندان و پرورش دهنده گوسفندان
بحث در مورد خانواده و کارکرد آن در دنیای امروز که بر اساس سود سرمایه مدارانه تعیین می شود کم نبوده اما هیچگاه به خانواده به عنوان نهادی ارتجاعی نگاه نشده و باید این بزرگترین "تابو" هر چه زودتر شکسته و خرد شود. این نهاد که برای عوام خیلی طبیعی می نمایاند، عملکردی فوق جذاب برای سرمایه داری دارد و بزرگترین نقش را در حفظ وضع موجود به عهده گرفته و به خوبی هم نقش را بازی می کند.
خانواده زاده سرمایه داری است! توضیح مفصل در مورد خانواده در کتاب معروف انگلس می توان یافت که با فاکت های تاریخی خود نشان می دهد که خانواده به این شکل وجود نداشته است و خود خانواده تابعی از گذاره ای مستقل به نام "شیوه تولید" می باشد. البته نقد به انگلس اینجا وارد می شود که تمامی فاکت ها و نمونه ها را به صورت خطی و نتیجه را هم خطی بیان و استنتاج کرده است. اما دیالکتیک مارکس چیزی ورای این خطی بودن نگارش انگلس را به ما یادآور می شود. دیالکتیک دستاوردی است که با آن می توانیم بی رحمانه کتاب رفیق و دوست مارکس را نقد کنیم. بهر حال این بحث در حوصله این مقاله نمی گنجد و امیدوارم جای دیگری به آن بپردازم اما "دولت، خانواده، و مالکیت خصوصی" نتیجه اش خارج از اسلوب رسیدن به آن درست است. اینکه خانواده نه ابدی بوده و نه ازلی، در تاریخ صدها بار تغییر شکل داده، و کارکردهای مختلفی در دوران مختلف دارد.
برای اکثریت درونی شده که خانواده یک نهاد طبیعی متشکل از یک مرد و یک زن وابسته به او و یک یا چند فرزند آن دو تشکیل می شود. و هر روزه هم توسط رسانه های علنی و غیر علنی خدمتگذار شستشو مغزی داده می شوند که خانواده اولین سلول جامعه است. اما کسی به این توجه نمی کند که "خانواده اولین سلول جامعه بورژوازی است". خانواده تولید انسان را در جامعه بورژوایی بر عهده گرفته، و به انسانهایی که تولید می کند می آموزد که باید در خدمت سرمایه داری باشند. باید هویت انسانی خود را کنار بگذراند و در روزمرگی "مدرسه- کار- ازدواج- والد شدن" غرق شوند. کسی که بخواهد این روند را بشکند و مقابل خانواده و به تبع آن جامعه سرمایه مدار بایستد، پذیرفتنی نیست. اینکه همجنسگرایان، مجردها، و .... به یک چشم دیگر نگاه می شوند برای همین علت است. کسی که "زن و بچه" دارد خوب است چون در مقابل هنجارها تعظیم کرده و به خوبی آموخته که در توالی زندگی بغلتد. می آموزد که صبح تا عصر انسانها را چطور توسط سرمایه داری استثمار کند و یا اینکه خود در این دنیای وارونه استثمار شود، شب هم فرزندان اش را به بازی بگیرد و شب هم با همسرش سکس کند. و این توالی لجن می آفریند.
اینکه هر ایدئولوژی در خدمت سرمایه داری نظیر مذاهب یا ناسیونالیسم به خانواده به اندازه خود تقدس می بخشند راز دریافت اهمیت خانواده برای سیستمی است که می خواهد خود را حفظ کند. و از این دریافت می فهمیم که چرا باید این شکل خانواده را زیر پا له کرد. خانواده یک ابزار است برای سرکوب. سرکوب فرزندان توسط فرهنگ مردسالارانه خانواده و سرکوب زن، تازه در بهترین حالت که زن توسط مرد مورد تجاوز جنسی و روحی قرار نگیرد. سرکوب میل جنسی، با آموزش اینکه تو فقط باید با همسرت سکس داشته باشی و فرزندان هم تا وقتی در این سیکل (خانواده) نیافتند موجودی عقیم هستند و سکس برایشان کفر محسوب می شود !
تا "کانونهای گرم خانواده" وجود دارند جایی برای شکوفائی استعدادها ظاهر نمی شود. این هم خانگی اجباری که در لوای مذهب به خورد ما داده می شود بسیار برای وضع موجود حیاتی و جدی است. تازه اراجیف مذهبی را بدان اضافه کنید تا ببینید این نهاد سرتاپا کثافت در چه مجالی هویت اش را می پوید. که هیچ چیز نبوده و صاعقه آسا قدرت برتری به نام خدا آدم را آفریده و از دنده چپش حوا را و اینها "ازدواج" کردن و باقی داستان از سری داستانهای تخیلی مذهب! شکستن این نهاد و خارج شدن از انقیاد جسمی، و روحی خانواده کار مشکلی است. در جامعه مردسالاری که مجرد بودن و حتی بیوه بودن جرم است، چطور باید به سمت آینده ای روشن برای کنارزدن خانواده از زندگی کنیم؟
نظرم این است که نمی توان ابتداً خانواده را از بین برد و بعد به انقلاب اجتماعی فکر کرد. ما چپ ها آموختیم که برای زدن سیبل ابتدا حواشی سیبل را نشانه بگیریم و در آخر خود سیبل را (که باز هم نمی زنیم) در این مملکت بحران زده که از یک طرف انواع مسائل سیاسی را دارد و از طرفی مملو از مصیبت های اجتماعی است باید به سمت تغییر وضع موجود پیش رفت و آنرا عملی کرد. ما باید همراه با انقلاب اجتماعی در ایران نهادهای عقب مانده ای مانند خانواده را هم براندازیم که کلید برانداختن جامعه مردسالار کنونی است.
We Still Need Change The World