یک نعلبکی پر از انسانیت

مسئول: کامران کامیاب
صفحه اصلی | تماس با من
   لوگو   

پن‌لاگ
   بایگانی   
    تیتر آخرین مطالب    
    رابطه ها    
سایت آثار منصور حکمت
آرشیو مارکسیستها
انجمن مارکس حکمت
حزب حکمتیست
سازمان جوانان حکمتیست
سازمان رهایی زن
انجمن بی خدایان
نهاد اول کودکان
ایران تلگراف
وودی آلن
استنلی کوبریک
پینک فلوید
احمد شاملو
صادق هدایت
ناظم حکمت
برتولت برشت
فروغ فرخزاد
ایسکرا
چه گوارا
گزارشگران بدون مرز
کن لوچ
پنلاگ
ایران سوشیال فوروم
کمیته بین المللی انترناسیونال چهارم
ویکی‌پدیا
    سایت های خبری    
ایران تریبون
بی بی سی
گویا نیوز
رادیو فردا
خبری پنلاگ
    وبلاگ اعضای پن‌لاگ    

Friday, December 22, 2006
 

amores perros

وبلاگ ناقوس

Love is betrayal
Love is anguish
Love is sin
Love is selfish
Love is hope
Love is pain
Love is death
What is love ?
Love's a bitch (amores perros)



Thursday, October 26, 2006
 

پرنوگرافی لفظی مردان ایرانی

وبلاگ ناقوس
مردان و پسرانی که دور و برمان می بینیم، روزانه، از الفاظ و لغات جنسی مکررا استفاده می کنند. برای نشان دادن "مرد بودن شان" و تسط گفتمان مردانه بر فرهنگ زبانی از لغات جنسی مختلف نظیر فحش ها استفاده می کنند و آنرا مایه افتخار می دانند. اگه دختری از این کلمات استفاده کند سریعا واکنش همه را بر می انگیزد که دختره فلان است و بهمان است اما داستان متناظرش برای پسران همچین برخوردی را در پی ندارد. اما در کل این کلمات جنسی بیش تر از اینکه جنبه مطرح شده مورد توجه باشد باید از منظر ضد زن بودن کلمات جنسی به کار برده شده، مورد نقد قرار بگیرد و باعث از بین رفتن این کلمات شویم.
مورد دیگری که پسران اغلب خیلی دوست دارند در موردش حرف بزنند، حرف زدن در مورد سکسهایی است که داشته اند و ابراز قدرت نمایی خویش است. خیلی خوش بینانه هم که ببینیم و پسرهایی را پیدا کنیم که به سکس نه به عنوان لذت بردن خویش و به عنوان لذت دو طرفه می نگرند باز هم سکس شان را با آب و تاب تعریف می کنند و با جزئیات تمام از کنش های جنسی خود و شریک شان حرف می زنند و می خواهند اوج لذت و قدرت شان را در زبان به شنونده منتقل کنند. اما کافی است که با طرف مورد نظرشان رابطه عاطفی یا ازدواج پیدا کنند تا تمام این صحبت ها رنگ ببازد.
کسی که تا دیروز خیلی راحت در مورد شریک جنسی اش حرف می زد، امروز دیگر کلمه ای از سکس با شریک اش حرفی به میان نمی آورد. تصمیم گرفتن در مورد اینکه چه حرفی زده شود یا زده نشود به تصمیم فردی بستگی دارد اما اینجا اتفاق دیگری می افتد و آن این است که فکر می کند اگه از رابطه جنسی اش با دوست دخترش یا زن اش تعریف کند شنونده هم (که معمولا مرد است) به فکر سکس یا آن فرد می افتد و پاکی و عصمت شریک جنسی اش که حالا رابطه ای عاطفی هم با آن به خطر می افتد. این پسران برای بقیه دختران این عصمت را قائل نیستند و حتی یک جوری می خواهند آن دختر را برای رفیق شان که شنونده داستان داغ آنهاست "جور" کنند و در واقع قدرت انتخاب و قوه تصمیم گیری را برای زنان قائل نیستند. همین طور وقتی هاله مقدسی بر روی زنان تحت مالکیت شان می کشند دقیقا به همین دلیل است که نباید زنان شان با مردان دیگر ارتباط داشته باشند و حتی سکس با دیگری به سرشان نیز نزند و به فکر دوستان شان نیز خطور نکند.
دوستان زیادی اعم از مسلمون، کمونیست و لیبرال داشتم و دارم که می توانم مثالهای متعددی را ذکر کنم، اما همه شان در این مورد مشترک هستند که قداست خاصی برای "دوست دختر فابریک" و یا "همسر" و یا هر کسی که با اون رابطه ای فراتر از ارتباط جنسی دارند قائل هستند و حاضر نیستند این هاله مقدس به هیچ وجهی از بین برود.
این افراد دیگر شرکاء جنسی خود را یک انسان نمی بینند و به خود اجازه می دهند در موردشان و لحظات خصوصی اون دختران و زنان تعریف کنند و در آخر هم اگه حرفی شد بگویند که "اون که به درد دوستی نمی خورد، به همه جز خواجه حافظ شیرازی داده!" باور کنید این جملات را کسانی می زنند که ادعای روشنفکری شون را باید با کامیون کشید اما لحظه ای هم به مغزشون این مطالب خطور نمی کند که باید احترام برای تمام انسانها از جمله تمامی شرکاء جنسی شان قائل شوند نه اینکه یکی را بر سر در دوازده بگذارند و بقیه را قاب دستمال ببینند. این روشنفکری مردانه به درد لای جرز می خوره. این تفکر دقیقا در کاسه غیرت مردان ایرانی جا میگیرد، جایی که بوی تعفن آن همه جا را برداشته است !
پ.ن: شاید مطلبم بیشتر به درد حرف زدن می خورد نه نوشتن و بیشتر به صورت گفتاری نوشته شده.



Friday, October 20, 2006
 

بیانیه‌ی پنلاگ در باره ی بازداشت کیانوش سنجری

وبلاگ ناقوس
کیانوش سنجری عضو کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران (پنلاگ)و عضو جبهه متحد دانشجویی روز ۱۶ مهرماه در درگیری‌های اطراف خانه‌ی آیت‌الله بروجردی دستگیر شده است و از سرنوشتش اطلاعی در دست نیست. مانگران وضعیت کیانوش سنجری هستیم و دستگیری وی را محکوم می کنیم. از همه ی اعضا ی پنلاگ و دیگروب‌لاگ‌نویسان می خواهیم که خبر دستگیری کیانوش رامنتشرکنند وبرای آزادی فوری و بدون قید و شرط او بکوشند.
کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران-پ



Sunday, September 24, 2006
 

ماه رمضان آمد

وبلاگ ناقوس

و ای مسلمانان روزه بگیرید و از محدودیت خودساخته خود لذت ببرید، همانطور که پدرانتان در جهل و نا امیدی با روزه باسن خویش را پاره کردند.




Friday, August 25, 2006
 

قم سکسی تر از تهران است !

وبلاگ ناقوس

عصرهای جمعه وقت خوبی برای گشت زدن تو اینترنت و خواندن مطالب مختلف هست. از فوروم پرشین تولز در مورد سرویسهای گوگل و ریسور و آموزش ای اس پی دات نت بگیر تا مقالات لموند دیپلماتیک ...

یکی از مطالبی که خیلی توجه ام رو جلب کرد مربوط به سرویس گوگل ترند بود که می توان دید در چه منطقه ای از کره زمین، کدام شهرها و کدام زبان ها یک کلمه بیشتر توسط گوگل سرچ شده است. خیلی جالب بود که ایران و باقی کشورهای مسلمان در صدر فهرست سرچ کلمه "Sex" بودند و واقعا روی امام جمعه و رهبر معظم را سفید نمودند. اینقدر این برنامه های تلویزیونی تو مغز مردم چرت و پرت می کنند، و حتی جدیدا تشویق به ازدواج موقت (بعدا مطلب مفصلی در این رابطه می نویسم) می کنند و می گویند باید سن ازدواج را پایین آورد، باز هم نتوانستند جلوی نیاز خیل کثیر جوانان رو برای آگاهی داشتن از مسائل جنسی، بیماری های مربوط به آن، پوزیشن های مختلف سکس، آموزش لذت بردن بیشتر و هزار و یک مورد دیگر را بگیرند و در واقع جمهوری اسلامی با این نیاز سر سازگاری ندارد و حالا که یک آمار درست و حسابی و معتبر منتشر می شود می بینیم که این نیاز به دانستن و بیشتر لذت بردن چقدر زیاد است و در جو کشورهای مسلمان که جایی برای بروز نیاز جنسی وجود ندارد مردم رو به دنیای مجازی می آورند. در ضمن خودم امتحان کردم که اگر که کلمه سکس را به فارسی از گوگل ترند تایپ کنید، و شهرها را نگاه کنید می بینید که شهر شهید پرور اردیبل که به عنوان یکی از مذهبی ترین شهر ایران شناخته می شود در مکان اول و قم در مکان پنجم است ! جالب اینکه تهران دوازده میلیونی در ده شهر اول نیست !

در ضمن این مطلب را در اینجا هم بخوانید



Sunday, July 23, 2006
 

تلخی و شیرینی

وبلاگ ناقوس

یک داستان کوتاه

طبق معمول کلید اتاق تو دستمام از عرق دستم داشت خیس می شد و در اتاق به بسته بودن خشکیده بود. این هفته جهنمی داره تموم میشه ؟ مطمئن نبودم. جلوی شیشه ای نشسته بودم و به بیرون نگاه می کردم. بی هدف تر از کاغذی که تن خود را به باد سرد پاییز سپرده. یا شایدم خاکستر بودم. تنها صدای تلفن زرد رنگ و قدیمی اتاقم کمی از جام می پریدم و با سردی سلامی می گفتم و گوشی را می گذاشتم چون مطمئن بودم اون طرف خط اون کسی که من می خواهم نیست.

این قدر آهنگ های عاشقانه و غیر عاشقانه را الکی عقب جلو کردم دیگه خسته شدم. حتی ملافه ام بوی کثافت می دهد و به زور خوابیدن رویش را دوست ندارم اما چه کنم که بازم مجبورم با چشمایی که از خواب زیاد پف کرده اند دوباره بخوابم ؟ اگه نخوابم چی کنم ؟ شیشه عرق سگی را گذاشتم کنار دستم و ته استکان ها پشت سر هم می روند بالا و پایین و حتی سرعت دست را نمی توانم تشخیص بدم. سک، تلخ، زهر مار مثل زهر ماری زندگی و شیرینی مرگ.

اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره !

اما هفت روز دویست و چهل ساعته هست که ازت کوچتکترین خبری ندارم. با خودم بیشتر اینو می خوانم که "آتشی در سینه دارم جاودانی" .... جاودانی؟ چرا جاودانی؟ خودم رو تو آینه نگاه می کنم. صورت تکیده ای می بینم که الکل و نیکوتین داغونش کرده ... یادم نمی یاد آخرین باری که به صورتم آب زدم کی بوده. یا فقط خواستم خون بالا اومده از معده ام رو پاک کنم یا واقعا از خنکی آب می خواستم لذت ببرم. فقط می دونم که ذهنم درد می کنه. امروز روز قرارمون بود اما من تنها بودم. اینقدر اخلاقم گهی شده که کسی طرفم نمی یاد. به جهنم.

تو بیا تا دلم نکرده فریاد !!!! ؟ !!!

دل من فریاد نکرده ؟ کم مونده خودشو بکشه ... ذهنم درد می کنه. ساعت ها بی هدف از تکه کاغذ بادی به شیشه نگاه می کنم ... ساعت پنج بعد الظهره یا خروس خوان نماز گندآب صبح ؟ چه اهمیتی داره ؟ فیلتر سیگار مزه داره ؟ اره اره تلخه تلخه، به تلخی زندگی و شیرینی مرگ.

لطفا یه قهوه فرانسه بدون شیر و شکر. کافه نادری یا کافه کوپه. چه فرقی می کنه. مهم اینه که این هفته حتی کوچکترین تماسی ازت نداشتم. خودم رو با عکس ات و صدای تار سرگرم می کنم اما آیا افاقه می کنه ؟ حتی من بیچاره نمی دونم که چرا تماس نگرفتی ؟ اتفاقی واست افتاده ؟ نیافتاده ؟ فقط می دونم که کسی طرفم نمی یاد و من به لحظات با تو بودن و با تو خندیدن و با تو سکوت کردن فکر می کنم. شاملو هم پس می زنم و صدای سنگین اش گوشم رو اذیت می کنه. باز خوبه تنهام و کسی مزاحمم نمی شه. حال هیچ کس و هیچ کی رو ندارم. کشون کشون خودم رو به دستشویی می رسونم. تا در توالت رو می دم بالا هر چی خوردم بالا می آرم. اما من که چیزی نخوردم ؟ وقتی تلخی عرق و سوزناکی شیره معده رو تو دهنم حس کردم اینو فهمیدم و چه مزه ای .... به تلخی زندگی و شیرینی مرگ. می خواستم شعری بنویسم که بگم نمردم اما اینقدر خودکار رو نزدیکی پاشنه ام فشار دادم که سوراخ شد و خون سرازیر شد روی پام و خشکید. من چی ... من نخشکیدم ؟

چرا تماس گرفته نشد ؟ خودمو گول می زنم. میگم حتما تماس میگیره. می دونم چه مشکلاتی داشته. اما جواب چند تا نامه من رو نمی توانسته بده ... فقط کافیه می نوشت که حالم خوبه. نمی دونم چرا اینقدر احوالاتم به شرقی ها و عشق شرقی نزدیک شده. با خودم کلمات جویده شاملو رو بیشتر نوشخوار می کنم و اینقدر کیف پولم رو بوسیدم که خیس شده. دیوونه نشده باشم ؟ بازم فرقی نمی کنه. وقتی که تماس نگرفتی دیگه چه فرقی می کنه ؟

مگه تن من می توانه بدون تو زنده باشه ؟!!!

چه کار کنم ؟ چه غلطی می توانم بکنم ؟ دستم هیچ جا بند نیست. وای دوشنبه که تعطیله. چطور میشه کاری کرد ؟ من باید حتما ببینمت. اشک شوره و عرق تلخ. مخلوط دوتاشو سر می کشم بازم و بازم کشون کشون خودمو به دستشویی می رسونم. بازم یه مزه جدید. به تلخی زندگی و به شیرینی مرگ. نمی دونم چرا تماس نگرفته نشده. همین بیشتر اذیتم می کنه. اخه فرصت یه جواب دادن رو نداشته یا من مهم نیستم و الکی خودمو مهم می دونم ؟ یک ته استکان دیگه می زنم.

می خوام تلویزیون رو خورد خاکشیر کنم اما این کار رو هم نکنم. به جاش "دیوار" پینک فلوید رو می ذارم که توش تلویزیون رو خورد می کنه. حرفهای پینک داره باورم میشه. اینها همش نمایشه و تو فقط بازیگر خام و آماتور این نمایشی. چرا تماس نگرفته. یک هفته گذشت . هفت روز دویست و چهل ساعته. سیگار، قهوه یا عرق ؟ کدوم یکی شون بیشتر تلخه و بیشتر می سوزونه. معجون سه تاش چطوره ؟ چرا تماس نگرفت ؟

اوایل این هفته کوفتی با اهنگ های ریتمیک و شاد و عاشقانه به عکست نگاه می کردم و دستی که دستت رو گرفته بود رو بو می کردم که سوسوهای بویت رو حس کنم. اونم مثل بوسیدن عکست بود. گول زدن خودم. اما الان با آهنگ های شکست خورده به عکست خیره میشم.

تو از این شکستن خبر داری یا نه ؟ هنوز شور عشقو به سر داری یا نه ؟

چرا تماس نگرفت ؟ آیا کسی هست که منو مصلوب کنه ؟ می خوام مقدس بشم. خنده داره. مضحکه و خیلی پاخورده هست، اما خواستنی هست. صورتم رو به سرعت بالا بردن استکان ها می خارونم. موهام رو چنگ می زنم و موهای سینه رو می کشم. لخت دراز کشیدم رو سنگ ها و می ذارم باد کولر کمی از گرمی عرق رو با خود ببره. اما نمی توانم تحمل کنم و خودم رو گوشه دیوار جمع می کنم و خودمو بغل می کنم. یادم نمی یومده که خودآزار باشم اما الان شدیدا از این کار لذت می برم. شاید جنون آنی در عقلم رخ داده و خودم خبر ندارم ؟ بازم صدای باد و تار و بوی نجس عرق ذهنم رو پر کرد. درد کمتر نمی شد و گوشم رو به تلفن می چسبوندم. می دونستم که هیچ نامه ای نیومده ازت. مطمئن بودم اما هر نیم ساعت یک بار چک می کردم. آدم با دلخوشی زنده است. اما آیا با دلخوشی زندگی هم میشه کرد ؟

نمی دونم چرا به تخته نرد تک نفری اینقدر علاقه مند شدم. دوست دارم جفت شش بیارم حالا اگه جفت شش نشد جفت بش. شاید می خوام خودم رو به سرنوشت بسپرم. قدرت تغییر رو ندارم و خودم رو به تاسها و رقصشون سپردم.

دارم ته استکان بعدی رو می ریزم. این یکی خیلی تلخ تره. به تلخی زندگی و به شیرینی مرگ

پنچ شنبه ... ساعت دو و دو دقیقه شب




Tuesday, July 18, 2006
 

آدمکش ها به بهشت می روند

وبلاگ ناقوس
چند هفته از درگیری و کشمکش بین دو قطب تروریسم دولتی فلسطین و اسرائیل می گذرد و این جنگ با حمله به دفتر حسن نصرالله و حمله حزب الله به پالایشگاههای حیفا و ورود نیروی زمینی اسرائیل به جنوب لبنان ابعاد وحشتناکی پیدا کرده است.
تصاویری که از شبکه های یورونیوز و دویچوله از تلویزیون پخش می شود مو بر بدن هر بنی بشری سیخ می کند و پر پر زدن کودکانی که در اسرائیل یا فلسطین به دنیا آمده اند زیر گلوله ها و ترکش های دو دولت تروریست متخاصم اشک را بی اختیار جاری می کند. در این میان خبرهای شبکه های جمهوری اسلامی از همه مشمئزکننده تر است. جایی که حزب الله و حماس خانه ای در حیفا را ویران می کنند یا اضطراب را در چهره استفاده کنندگان مترو در تل آویو نشان می دهد که از ترس نمی توانند رفتار عادی داشته باشند، این شبکه ها و در راس آنها شبکه خبر با خوشحالی این خبر را اعلام می کنند و جنایت را از سوی زرمندگان الله خوب جلوه می دهند اما برعکس را وحشی گری می خوانند !
عکس آن هم سی ان ان یا فاکس نیوز را داریم که آنها هم وظیفه رسانه ای شان را برای دولت های بورژوایی خود به خوبی انجام می دهند و یک جانبه گرایانه طرف دولت مرتجع اسرائیل را می گیرند. این تنها دستگیری چند سرباز و بمب پراکنی ساده نیست. جمهوری اسلامی نقشی به سزا در این جریان و هدایت حزب الله لبنان دارد و خواهد توانست باج های زیادی سر مسئله هسته ای از آمریکا بگیرد چون نشان می دهد که هر زمان که بخواهد می تواند برادرنش را به جنگ با اسرائیل بفرستد. اسرائیل هم از این کشته و زخمی شدن اسرائیلی ها و فلسطینی ها سرپوشی برای پوشاندن تناقضات درونی و عدم توانایی پاسخ به خواست های گروهها و جمعیت های رادیکال استفاده میکند.
مردم اسرائیل و فلسطین برای رها شدن از دولت های سرکوبگر، مرتجع و فاشیست خود باید مذهب سیاسی را به زیر بکشند و با اجرای یک رفراندوم گروههای اسلامی و یهودی را از صحنه سیاست پاک کنند. این دو دولت مانند جمهوری اسلامی ظرفیت و توانایی فاصله گرفتن از ارتجاع مذهبی و قومی را ندارد و تنها راهش اردنگی زدن از جانب مردم به حکومت هایشان است. در غیاب یک قطب چپ، آزادیخواه و جریانی که دغدغه اش انسان و انسانیت باشد هر فاجعه ای نظیر فجایع اخیر امکان رخ دادن پیدا می کند. و اگر این قطب نباشد، در این میان تنها جنگ افروزان هستند که برد می کنند و می تواند چرخ های سرمایه را بهتر و راحتتر بچرخانند. و تنها مردم هستند که همه چیزشان را در گرو دو دولت دیوانه و کثیف و حزب الله مرتجع می بینند.



Designed by: خُسن آقا This page is powered by Blogger. Isn't yours?